خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





5 دقه دیر رسیدم

    همین‌طور که به ساعت گوشی زل زده بودم به خودم گفتم آیا زندگی چیزی بیش از یک خواب خوش در صبح یک روز زمستانی، زیر پتوی گلبافت گرم و نرم است؟ اول صبحی می‌تونم با فلسفه کانت و هگل و اسپینوزا هم دربیفتم واسه خوابیدن. همچین آدم فلسفه‌‌دوستیم. خوابیدم و به خودم گفتم سالن انتظار سینما خوب نیست. سالن انتظار زندگی. اصلا دوست داشتن که فیلم نیست که بریم سینما ببینیم. دوست داشتن حرف زدن با کسیه که نمی‌تونی صبر کنی واسه حرف زدن باهاش.

    ادامه مطلب

    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دوست داشتن ,سالن انتظار ,خودم گفتم ,
    5 دقه دیر رسیدم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر